

پرونده بررسی وضعیت جبهه حزب الله در دانشگاههای کشور
شوراي سردبيري
مهمتر آنکه با گذار از دوران تثبيت جمهوري اسلامي و استقرار "نظام اسلامي" و همچنين ناکامي گفتمانهاي سازندگي و اصلاحات در برآوردن انتظارات مردم از تحقق اهداف انقلاب، اکنون و با طرح مسئله تشکيل "دولت اسلامي" و نيز در آستانه مرحله "تمدن سازي اسلامي"، اهميت بازنگري در همه شئون بيش از پيش لازم مينمود.
وظيفه خطير جنبش دانشجويي به عنوان آرمانگرا و پيشرو ترين بدنه جلوبرنده جامعه در اين مسير بر کسي پوشيده نيست. لزوم تغيير اهداف و کارکردهاي اين جنبش در اين مقطع تاريخي و نقش پر رنگ آن در آينده بشريت، تمدن سازي اسلامي و تعجيل امر فرج، ما را بر آن داشت تا نگاهي دوباره به اين “ج ب ه ه” بياندازيم. مهمترين آفتي که ديديم اين بود که اين “ج ب ه ه”، جبهه نيست! پراکنده ايم و هرکس اولويتي تعريف کرده، جايي را هدف قرار داده و در جهتي شمشير ميزند...
براي شناخت آسيبها با تعداد کثيري از نخبگان اين “ج ب ه ه” اعم از اساتيد، دانشجويان، فارغ التحصيلان، مسئولين بسيج، جنبش عدالتخواه دانشجويي، جامعه اسلامي، مجمع حزب الله و ديگر تشکلها و افراد اين "ج ب ه ه" تماس گرفتيم و نظر آنها را جويا شديم. آنچه پيش رو است گزيده اي از مطالب دوستان است.
چند مورد نيز در قالب مقالات نگنجيد و دوستان شفاهي يا کتبي گفته اند و يا به ذهن قاصر ما رسيده است. آنها را تيتروار در زير اشاره ميکنيم؛ گرچه هرکدام، مثنوي است هزار من! لازم به ذکر نمي نمايد که نظرات دوستان اين "ج ب ه ه" لزوما منعکس کننده آراء نشريه حيات و دست اندرکاران آن نميباشد.
-همت نداريم. اکتفا ميکنيم به دو سخن بزرگ : امام علي(ع) ميفرمايند: کم همتي فضيلت تو را تباه ميکند. امام خميني(ره) نيز در اين باره مي فرمايند: عامل بيچارگي بشر نه جهالت، که تنبلي است.
- يکسو و هماهنگ نيستيم. شايد علت آنرا بايد در تک بعدي بودن هرکدام از افراد و تشکلهاي اين "ج ب ه ه" جستجو نمود. هرکدام فقط به قسمتي از اين شبکه عظيم معرفتي متمسک شده اند و همان را عين حقيقت ميدانند.
- فرمانده نداريم. دوستي ميگفت: امام زمان(عج) سرباز زياد دارد. آنچه نيازمنديم فرمانده است!!! نخبه محوري به معناي شايسته سالاري بايد در راس ساختارهاي ما قرار گيرد.
- آگاهي هامان کم است. حرکات ناپخته و تصميمات و تفکرات بعضا سطحي، نشان از عمق کم معرفتي نگاه ما دارد.
- اعتماد به نفس منفي داريم. به ما از درون و برون القا شده است که نميتوانيم. به تواناييهاي خودمان واقف نيستيم و قدرت عظيم جبهه را نمي دانيم!
- خلاقيت نداريم. قالبهامان اغلب کهنه اند و کليشه شده ايم. ابتکار و نوآوري بايد سرلوحه کارها قرار گيرد و در محتوا و قالب بازنگري صورت گيرد.
- نفوذ نداريم. تصميماتي که در سطوح بالاي اين "ج ب ه ه" گرفته ميشود در سطح دانشگاهها، تشکيلات، شهرستانها و قسمتهاي مختلف پيگيري و اجرا نميشود.
- چابک نيستيم. چون اغلب تشکيلات اين "ج ب ه ه" دولتي يا نيمه دولتي هستند، از چابکي زيادي برخوردار نيستند و حال آنکه لازمه جواني و دانشجو بودن، آرمانگرايي و حرکت با شتاب است.
- رسانه نداريم. اغلب کارهايي هم که در گوشه و کنار اين "ج ب ه ه" ميشود تريبون ندارد و مطرح نميشود تا ديگران نيز از آن اطلاع يابند. وجه اطلاع رساني ما خيلي کم است.
- جريان ساز نيستيم. هر چند صباحي يک مسئله مطرح ميشود و گاهي نيز تا حدودي پيگيري ميگردد، اما قدرت تبديل شدن به گفتمان ندارد. ما متاسفانه نميتوانيم يک دغدغه را تا آن حد توسيع دهيم که تبديل به جريان شود و در همه عرصه هاي جامعه مطرح گردد.
- فضاي کلي جامعه رخوت دارد. اين مشکل، تنها مشکل اين "ج ب ه ه" نيست؛ بلکه متاثر از فضاي کلي جامعه است.
- بسيج دانشجويي، بيش از حد نظامي است. تعريف اوليه بسيج به عنوان نيروي نظامي و رسوخ آن به فضاي بسيج دانشجويي و نيز کنترل سپاه بر آن باعث شده تا از وظايف ديگر باز ماند.
- ريزش نيرو زياد است. زيادند افرادي که در تشکلهاي ما عضو هستند و در سالهاي پاياني تحصيل از مجموعه جدا ميشوند. گاهي حتي به مجموعه هاي با تفکر متضاد نيز ميپيوندند.
- نتيجه محوريم نه تکليف محور. بايد حتما نتيجه کارمان را آنهم در کوتاه مدت ملاحظه کنيم و گر نه دلسرد ميشويم و نسبت به نوع فعاليتهاي فرهنگي مايوس ميگرديم. حال آنکه بايد انجام وظيفه سرلوحه اقدامات قرار گيرد.
- نقد نميکنيم. خيلي از امور را در نظر خود مقدس جلوه داده ايم يا داده اند و خط قرمزهايي را بيهوده ترسيم نموده ايم که از نقد درون گفتماني هم ابا داريم. فضا بايد بازتر گردد تا بازخورد سيستم به جلو رفتن آن کمک نمايد.
- فضاي دروني بسته است. خيلي افرادي را که حتي در تشکلهاي همسو هستند، تحويل نمي گيريم و خود را در يک جبهه واحد فرض نميکنيم. به تعبيري دايره اين "ج ب ه ه" در نظرمان تنگ است.
- دغدغه مند نيستيم. گاهي حتي دلمان نيز نميسوزد. اين باعث ميشود تا دم از "حق خود" و "تکليف خود" بزنيم و ايثار و مفاهيمي از اين دست گم ميشوند.
- زياد مصلحت گراييم و محافظه کار. اين نيز باعث ميشود تا ريسک کمي داشته باشيم و ابتکارات و نوآوريها در عرصه هاي گوناگون فرصت شکوفا شدن نداشته باشند.
- تشکيلات نداريم. اين باعث ميگردد تا نيروهامان منسجم نشوند و استعدادها ناشناخته بمانند. مهمترين آفت در اين قسمت، عدم ارزيابي صحيح از توان تشکيلات است و نداشتن هويت واحد نيروها.
- عزم نداريم براي حرکت. جاي خود را در تاريخ نميشناسيم و به اهميت حضور و اقدامات خود واقف نيستيم. اين باعث ميشود تا عزم واقعي جهت تغيير و حرکت در ما به وجود نيايد.
- سرخورده شده ايم. شايد عملکرد بد مسئولين و منتسبين به اين "ج ب ه ه" باعث گرديده تا عده اي از ما نسبت به انگيزه واقعي بالادستيها! حسن ظن نداشته باشيم و نوعي دلزده باشيم.
- انگ خورده ايم و برچسب. نزديکي تفکر اين "ج ب ه ه" به جريان سياسي خاص در کشور يک برچسب زده که گويا ما شاخه دانشجويي فلان حزب و گروه سياسي هستيم. اين نوعي گارد فکري در اشخاص به وجود ميآورد تا نسبت به ما پيش ذهن منفي داشته باشند.
- غضنفر زياد داريم. منتسبين به اين جبهه گاهي اقداماتي انجام ميدهند که آب در آسياب دشمن ريختن است و سوژه رسانهاي ميشود براي جبهه مقابل تا با آن بر سر ما بکوبند.
- جبهه و همپا نيستيم. علاوه بر اينکه اهداف مشترک نداريم، به معناي ديگري هم جبهه نيستيم و آن اينکه هرکدام از افراد و تشکلات اين "ج ب ه ه" تواناييهايي بسيار متفاوت دارند و طيف بسيار گسترده اي را تشکيل داده ايم. همپا نيستيم.
- نارنجي نيستيم! نوعي استفاده از روشها و قالبهاي زمخت در ما ديده ميشود. استفاده از "لسان لين" حتي در نقابل فرعون هم تجويز شده است ولي ما...
- بداخلاقي هاي تشکيلاتي، درگيري هاي داخلي، اختلاف سليقه هايي که گاهي رنگ خصومت ميگيرد و اينگونه پديده ها سرعت مجموعه را مي گيرد و آسيبهاي جدي به پيکره آن وارد ميسازد.
- زيادي فيلسوفيم! به نوعي شعار زدگي و منبر رفتن در همه ما ديده ميشود ولي عملگرايي در سطوح پاييني دنبال ميشود.
- سياست زده ام. احتياجي به توضيح نيست!
- اخلاص نداريم و مادي مينگريم. همين مسئله، تفاوت ميان اين "ج ب ه ه" و ديگران است. اگر قرار شد که دل بر همين ابزار ببنديم و دست خدا را در وراي همه اسباب و علت نبينيم که ...(خلط با مبحث عقلانيت نگردد!)
- از ابزار نامربوط و غير متجانس با اهدافمان استفاده مي جوييم و حال آنکه "هدف وسيله را توجيه...."
- و ...
عطاءالله بيگدلي
اشاره:
تا کنون هرچه نقد اقتصادي از دولت شنيدهايد و خواندهايد کنار بگذاريد. پيش فرضهاتان را همين جا بر زمين بنهيد. اين بار از منظر نويني اقتصاد دولت احمدي نژاد را بنگريم. سطور زير، دعواي سياسي نيست. توجيه نيست. کتاب تخيل نيست. واقعي ترين حقيقتهاي خاموش شده در انديشه نويسنده، اينهايي است که مي خوانيم. واقعيتهايي که امروزه در وراي علم و علم زدگي مستور شده است. شايد تغيير پارادايم فکري موجود و يا امکان تفکر در خلا، صحت گفته هاي زير را بيشتر نمايان سازد. آنچه خواهشمنديم، تامل است... همين!اشاره: از مهمترين قسمتهاي سخنان مقام معظم رهبري در سالهاي اخير، عنايت ويژه معظم له به دولت نهم ميباشد. با توجه به حجم انتقادات به دولت نهم و نيز نداشتن فضاي کافي رسانه اي جهت انعکاس نظرات و دفاعيات دولت، بر آن شديم تا در کنار نقد منصفانه، فضايي را نيز به حمايت از عملکرد اين دولت اختصاص دهيم. در شماره قبلي به مسئله سفرهاي استاني که از توفيقات و ابتکارات دولت نهم به شمار ميآيد پرداختيم. امروزه با مطرح شدن مسئله تورم و انعکاس آن در اذهان مردم به عنوان بزرگترين انتقاد به دولت عدالتخواه، بر آن شديم تا صحبتهاي رييس جمهوري در اين باره را به قضاوت بنشينيم.
تنظيم: اميررضا صفاريان
جبهه انقلاب اسلامي با هوشمندي و حضور در صحنه هاي مورد نياز، دوراني سلبي را پشت سر گذارده است؛ جايي که دلدادگان به ليبراليسم، مترصد سازماندهي فشار از پايين و نافرماني مدني بودند.درحال حاضر، در دوران ايجابي به سر مي بريم ...
سيد علي حسيني خامنه اي
اين كه جوانهاى ما، دانشجويان ما در زمينه ى مسائل گوناگون - چه مسائل دانشگاهى، چه مسائل سياسى، چه مسائل اجتماعى – نظراتى دارند، مطالباتى دارند، مدعا دارند؛ اين براى من جالب است. من بارها گفته ام؛ از آن روزى بايد ترسيد كه جوان ما، دانشجوى ما در دانشگاه، انگيزه ى طرح مسئله، طرح سؤال، طرح درخواست نداشته باشد. همه ى همت ما بايد اين باشد كه اين روحيه ى مطالبه، خواستن و مدعا داشتن در زمينه هاى گوناگون را در نسل جوان كشورمان - بخصوص جوان علمى - گسترش بدهيم
مهدي همازاده
1- نفسانيت و عدم اخلاص:
اميد مهدي نژاد
اين دور دور ماست، جهان را خبر كنيد
دستي به خونِ زمره ترديد تر كنيد
وقت شنيدن است، سخن مختصر كنيد
مبهم مخوان به رمز، مبرهن نوشته اند
در سرنوشت رود، گذشتن نوشته اند
تاريخ را براي نخواندن نوشته اند
فردا اشاره هاست كه تاويل مي شوند
هركول هاي كوكي؛ آشيل مي شوند
وين خيل يا كريم، ابابيل مي شوند
پرونده سياه زمين را ورق زديم
فالي به نام نامي رب الفلق زديم
شمشير اگر زديم به دشمن، به حق زديم
ما شبروان لشكر فرداي قائميم
ما آخرين سطور كتاب ملاحِميم
دشمن بگو پياده بچيند، مهاجميم
سيد علي اصغر علوي
عقلها کي عشق را با ميل فرمان ميبرند؟
ابرها کي دشت را با شوق باران ميبرند؟
فصلهاي زرد هم حتي اگر رد ميشوند
فصل را با پشت گرميّ زمستان ميبرند!
برفها ميبارد و عالم به سردي ميرود
برگ را با حکمتي افتان و خيزان ميبرند
درد پشت درد ميآيد و سردي پشت زرد!
اين تسلسل را فلکها کي به پايان ميبرند؟
... مکرهاتان پس کجا رفته؟ عزيزان پدر!
يوسف خود را چرا اينگونه فرمان ميبرند؟
حيله مرداني که حتي گر شود با صد فريب
داستان سوره يوسف ز قرآن ميبرند ! ...
هست يوسف خسته از دوران، برادرها چه زود
فکر تفريح مرا از يادها شان ميبرند؟
اولين تصميمشان تصويب شد: تصميم قتل!
اين برادرها کجا او را به بستان ميبرند؟!
يا بکش يا قعر چاهي جسم را آواره کن
تا نبينم دزدها ميراث ايمان ميبرند
فرض کن اين بار يوسف قعر چاه افتاده است
کاروان اين برده را يک باره کنعان ميبرند!
فرض کن آن يوسف دردانه يعقوب را ...
کي برادرها برايش حاجت نان ميبرند؟
موج غم بايد بيايد تا کند هنگامهاي
قطره را دريا براي موج طوفان ميبرند
صبر کن! شايد شما شايد که ما آدم شويم
کاروان غم که را معراج انسان ميبرند؟
صبر کن! يک جور ديگر ميشود تعبير کرد
شاهها در خوابهاشان پي به جريان ميبرند!
خوب تعبيري بکن تا زندگي يک پله است
يوسفان کي دوستان را سوي سامان ميبرند؟!
عليرضا بليغ
سميه شاهورديان
موانع و آسيبهاي بسيج دانشجويي و علل ايجاد موضع انفعالي در جبهههاي اصلاحي و انتقادي جامعه :
1_ نگاه پيغمبرگونه بعضي از مسئولين مملکتي که خود را هدايت کننده بشريت به خير و صلاح ميدانند. و محکوم کردن دانشجوي بسيجي منتقد به عنوان يک موجود مخل آرامش و امنيت...
عمار خسروجردي
ما آمديم که اقتصاد اسلامي ايجاد کنيم. ما آمديم که سياست اسلامي درست کنيم. ما آمديم که بشويم نظريه پردازان و مديران آينده جمهوري اسلامي و ادبيات و ساز و کار لازم را براي اداره جامعه مبتني بر انديشههاي ناب اسلامي ايجاد کنيم.
چه فکرهايي ميکرديم و چه ادعاهاي دهن پرکني داشتيم. البته يک فکر ديگر هم ميکرديم. فکر ميکرديم که بايد فرش زريني براي ما پهن کنند، پول خوب بدهند، راحت بخوريم، راحت بخوابيم، فشاري را تحمل کنيم و تندتند، علم بيرون بدهيم و گويي که اين کار از آب خوردن هم سادهتر است. ...
عطاءالله بيگدلي
(روشنگري: اين نوشتار اندکي نا آشنا است. تلاش کرديم در آن از واژگان تازي سود نبريم. جداي از خوبي يا بدي اين کار، تلاش شده است براي بسياري از واژگان همتاهايي پارسي بيابيم تا رويِ داده (معناي) آن بيشتر انديشه شود. براي آنکه نوشتار نادريافت (غير قابل فهم) نشود در پارهاي از واژگان؛ در بين کمان؛ داده (معناي) آشناي آن گفته شده است. گاهي نيز که از اصطلاحي بيجايگزين يا نامْويژه(اسم علم) بهره برديم آن واژه برجسته شده است.)
«جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي ايران» چه دادهاي(معنايي) دارد و ما به چه چيزي و به چه کارهايي جبهه فرهنگي ميگوييم و اين کارها چه ويژگيهايي دارند که آن ها را به «انقلاب اسلامي» پيوند داده است؟
شمعهاي منتظر
آهای تو که میگی ... چقدر گلوله آتشین را در دستت نگه داشته ای ؟! آیا همین قدر کافی است؟!
این نوشته را فقط کسانی بخوانند که دلشان برای مولایشان هر لحظه تنگ است ودل در گرو بازیچه دنیا ندارند. می دانند که کاروان راهیان نور خط مقدمشان دانشگاه و کوچه و خیابان است و شلمچه و طلائیه و ... سرزمین حقی است که فقط راحلان سرزمین ملائک همچون آن پروانهً بی پروا چون ملکوت آنرا فهمیدند و رفتند,حالا نوبت ماست که بفهمیم و درنگ نکنیم.
فاطمه سلطاني
عليرضا ثابتي
امروزه در هر دانشگاه که پا مي گذاريم ، يکي از راه هايي که بوسيله آن مي توان محور فکري دانشجويان و استادان را فهميد، همين نشريات سياه و سفيد و گاهي اوقات در دانشگاه هاي پولدار، رنگي دانشجويي هست. خيلي سريع با نگاه کردن به چند مورد از نشريه ها مي توان به جو حاکم دانشگاه پي برد ؛ تيتر ها، کاريکاتور ها، طرح هاي وارونه و ...
محمد ثنايي فر
به راستي چه بايد کرد ؟ در ميان انبوه دغدغهها و نيازها وظيفه ما چيست ؟ به عبارت بهتر تکليف ما (بسيجي دانشجو) چيست ؟
راز اين سؤال در عبارت دو کلمهاي بسيجي دانشجو است ؟ شايد هم دانشجوي بسيجي ؟
مصطفي صالحي راد
آنچه كه همواره مي توان به عنوان دغدغه ياد كرد مقابله با انحرافات ايدئولوژيك يك گروه و تفكر مي باشد. در دانشگاه بوعلي سيناي همدان با توجه به فعاليت گسترده گروههاي چپ و ليبرال و ماركسيست و اثرگذاري فراوان آنها و نيز برخورداري از معلومات در خور توجه در حوزه فكري مطبوع خود در سالهاي 76 تا 85 ، تقريبا تمام توان علمي و عملي گروههاي باصطلاح دغدغه مند مذهبي معطوف به برخورد با انحرافات ناشي از فعاليت اين گروهها گرديده بودكه متاسفانه برخي مواقع اين اقدامات پيشگيرانه موجبات غفلت امت حزب الله از وظايف و تكاليف خود را فراهم مي آورد.
سارا مقدم
زماني خسته بودم احساس مي کردم آسمان در گلويم گير کرده است. دلم از چشمانم جاري است نه مي خواستم بگويم و نه مي خواستم بنويسم و فقط بخوانم و بشنوم. نه مطالب به موقع تايپ و ويراستاري مي شد و نه به مـــــوقع صفحه آرايي. مناسبت ها تمام مي شد و فصل نامه تبديل به گهگاه نامه. نه تلاشمان را مي ديدند و نه براي به ثمر رسيدن زحمات بچه ها تلاش مي کردند. اين که بودجه کم است، فرصت محدود است، مناسبت ها زياد است، مطالب نيش دار است و ... دليل است يا دليل تراشي؟! اما با وجود اين همه تناقض هاي کلامي و بي عدالتي هاي عملکردي نتوانستم و سکوتم را شکستم...
سيده زينب عظمتي
سال آخر دبيرستان، همون پيش دانشگاهي خودمون، خيلي خوب يادمه، از اون بچههاي شيطون بود. اين سال آخري فکر و ذکرش درس بود و درس؛ نه شايدم فکر و ذکرش دانشگاه بود و کسب "لقب دانشجو". تو هر جايي رو که فکرشو بکني، نذر کرده بود. مطمئن بودم خودش هم نميدونست چرا بايد دانشجو بشه! ! چرا بايد به اين مقام والاي اجتماعي نائل بشه .شايد هم نه! به خاطر کلاسش، به خاطر کسب علم و دانش، به خاطر اينکه هرکس ازش پرسيد چي کار ميکني؟ تند تند بگه، دانشجوام ، دانشجو.
محمد بهرامي
شهيد مطهري از جمله انديشمنداني است که به مفاهيم «حيات و ممات جامعه» توجه ويژه داشته و در آثار ايشان ويژگي ها و مولفه هاي اين دو مفهوم مورد بررسي قرار گرفته است. در اين نوشته خلاصه اي از انديشه استاد شهيد در مورد اين دو موضوع که از کتاب احياء تفکر اسلامي استخراج شده است مي آيد.
يك فعاليت معطوف به تكليف، به آن قسم از افعال و اعمال اطلاق مي گردد كه غالبا جنبه ايجابي داشته و مبتني بر آرمانها و اصول انقلاب و آموزه ها و انتظارات دين و بالتبع امام و رهبري بنيان نهاده شده باشد به نحوي كه گره خوردن اين شاخص با شور و شعور و توان و تفكر جواني مي تواند موجبات تضمين سلامت حركت يك جامعه اسلامي را فراهم آورد .
از اصلي ترين آسيبهاي امت حزب الله كه بسيار در مورد آن بحث گرديده است حركت به سمت محافظه كاري و عدم استقلال راي و نظر و انديشه مي باشد....
زهرا کدخدازاده
زهرا سعادتمندي
پذيرش مسئوليت (در نظام اسلامي) اولين لبيک در راه مجاهده حق است و فرصتي است براي ساختن و ساخته شدن و آنچه مسلم است اين دو تحقق نمي پذيرند جز با تحمل مصائب. و همه وارد ميداني شده ايم که اگر يک قدم عقب بنشينيم شکست مي خوريم. نبرد حق عليه باطل.
ما فرزندان انقلابيم. "بايد کمربندهايمان را محکم ببنديم که هيچ چيز تغيير نکرده است. ما تصميم داريم پرچم لااله الاالله را در قلل رفيع کرامت و بزرگواري به اهتزاز در آوريم. و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه بياندازيم".
حسين کميلي
هر که نفسي را حيات بخشد مثل آن است که همه مردم را حيات بخشيده است . . . (سوره مبارکه مائده/ آيه 32)
آن روزي که محسن را فقط به خاطر اينکه بايد خودت را مي کشتي و آخر هم به اندازه يک دهم بقيه توجيه نمي شد و شايد کمتر از نصف بقيه هم کارآيي (؟) نداشت، يک طوري دست به سر کردي! اگر يکي بود که به تو (به ما) مي گفت: کي به تو اجازه داده که کارآيي را اينطوري تعريف کني؟! و تو چه مي داني که کارآيي چيست؟ الان زمين تشکلهاي ما پر از اين همه تلفات نبود! نمي دانم به چه چيزي مي گوييد تلفات؟ آنقدر که من مي فهمم اگر به کسي، آن چنان که شايسته و در وسع اوست فرصت رشد و تعالي ندهي به او صدمه زده اي.
مريم سلطاني
مهدي ناظمي
مشکلات بسيج، مجموعهاي از پرسشهاي ساده و مسائل واضح نيست که فقط با ارادهي عدهاي جاهل يا مغرض متوقف شده باشد و بتوان به راحتي با سرپنجهي اقدام شتابزده آنها را حل کرد. ...
ايمان نوروزي
ما بايد نيرو داشته باشيم ما نفر زياد داريم اما نيرو نفر نيست ، كسي نيرو قلمداد مي شود كه :
1ـ انگيزه اش درست باشد. 2ـ آرمان مشخصي داشته باشد. 3ـ توان داشته باشد و هر كس بايد در يك حوزه اي متخصص شود تا توان كسب كند .
رحمان ملکوتي فر
هر انقلاب و جنبشي بر مبناي يک سري از اعتقادات و ارزشها شکل ميگيرد و با گذشت زمان، گروههاي مختلف سعي در برداشتهاي متفاوت از آرمان واقعي دارند تا بدين وسيله به جاي تقريب افکارشان به ارزشِ اصيل و مشترک، با تفاسير گوناگون افکار و انديشههاي خود را به گونهاي در مسير همان ارزشها جلوه داده و در نهايت با گذشت زمان، گروههاي مختلفي پديد ميآيد که همگي مدعي پيروي واقعي از آرمانها و ارزشها هستند. اگر به سرگذشت و سير انقلابهاي کشورهاي گوناگون توجه کنيم، همين مسائل قابل مشاهده است ولي بايد توجه داشت که هميشه گروهي به عنوان مرزبان اعتقادات و ارزشهاي واقعي آن اجتماع ايفاي نقش ميکنند.